اين هفته كه داشتم از دانشگاه بر مي گشتم در پارك اوانو "Ueno " كه در مركز توكيو است براي دومين بار طول اين ماه يكسري ماشين هاي پليس و نيروهاي امنيتي رو ديدم و مث دفعه قبل كنجكاو بودم اما اينبار وقت بيشتري داشتم براي رفع كنجكاوي كه اينا براي چي مقداري از راه محدود كردن و هي به ساعتاشون نگاه مي كنن و منتظر چي هستن !
كمتر از بيست نفر هم از مردم رهگذر پشت خطي كه مشخص شده بود منتظر بودن و هيجان زده بچشم مي اومدند. پرسون از يكي از نيروهاي امنيتي كه با بيسيمي كه به گوش داشت مدام همه چي رو چك مي كرد اوضاع و جريانو جويا شدم و فهميدم كه از خانواده امپراطوري كسي قراره از اينجا عبور كنه وفهميدم كه انگار اومده بودن بازديد از يكي از موزه هاي درون پارك و قراره برگردن اما نفهميدم خود امپراطور قراره بگذره يا يكي از افراد خونوادش...
از خانواده امپراطوري ژاپن چيز زيادي نمي دونستم و همين قدر مي دونستم كه الان 24 سال از به تخت نشستن آخرين امپراطور ژاپن مي گذره و امپراطور اساسا در سياست و انتخاب هاي مردمي دخالتي نمي كنه و نمادي است از همبستگي مرم و گذشته تاريخي شون . بعدش هم شنيدم كه سالها اين خانواده نگران ادامه سلسله شون بودن چون نوه پسري بينشون نبود و بچه هاي امپراطور همه دختر دار بودن و تازه دختر امپراطور هم چند سال پيش خودش خبر ساز شده بود ،اونم بخاطر ازدواجش در انتخاب يك همسر معمولي و نه شاهزاده اي هم طراز كه با اين كارش پشت پا زده بود به همه ي شرايط خا نوادگي اش و ترد شد و محروم از ارث و ميراث! البته كه بالاخره نوه پسري از يك فرزند ديگر امپراطور، مردم ژاپن و خانواده امپراطوري و چند سال پيش خوشحال كرد.
برگرديم به پارك :چند رهگذر از ماموران امنيتي زمان عبور،رو مي پرسيدن و اونا هم به ساعت و دقيقه جواب ميدادن هشت دقيقه ديگه ،شش دقيقه و.. و راس ساعتي كه مامور مي گفت چند ماشين سياه رنگ با شيشه هاي پايين داده شده از مقابل اين تعدادي كه حالا با من سي چهل نفر شده بودن عبور كردند در حال دست تكان دادن با وچهره اي خندان.
همين تعداد اندك از اينكه خانواده امپراطوري از فاصله دو سه متري شون قراره رد شه بسيار خوشحال بودند. شيشه هاي پايين ماشين ها و اشتياق دو طرف براي ابراز دوست داشتن با دست تكان دادن براي هم، براي من نشان از سادگي رابطه حكومت ومردم ژاپن بود. و ديگه اينكه اگه قراره امپراطور ،وليعهدش يا هر مقامي طبق برنامه اش راس يك ساعتي از اونجا رد بشه حتما اين اتفاق ميافته و اعلام اون به پرسشگران هم امنيت اونا رو بخطر نمي اندازه!
اون ها كه براحتي ميان مردم رفت و آمد مي كنن و از مكان هاي عمومي كه غرق هم نشدن بازديد ميكنن و حتي همين مسيري رو كه محل رفت آمد خيلي ها بود رو بطور كامل نبسته بودن و مردم براحتي عبور مي كردند و اگر كسي مثل ما چند نفر كنجكاو مي شد مي تونست بايسته و ببينه چه خبره. از پارچه هاي خوشامد گويي و خود شيريني هاي شهردار ومسولان محلي هم ظاهرا خبري نبود از مردم هم ظاهرا كسي از نيروهاي امنيتي نمي ترسيد و اونا هم خودشونو با قدرتتر از بقيه مردم نمي دونستن كه با گوشه چشم به اونا نگاه كنن و جواب سر بالا بدن يا اصلا جوابشونو ندن بلكه با احترام با همه حتي با من برخورد مي كردن...
خيلي ياد كشور خودمون افتادم !!!!

دوستي نوشته بود "خيلي خوشحالم از اين جايزه، اما ناراحت ام از اين همه جسارتي كه در مبارزه ي مان با اين خوشحالي ها مي بينم!" با اتفاقات اخير در مورد سينما و موضع گيري هاي حكومتي وسياسي راجع به همين فيلم ، بدنه سينما و خانه سينما ، فيلم "جدايي نادر از سيمين" مانند هنگام اكرانش كه حساسيت زا شده بود و دو طيف از جامعه را به طرف داري از فيلم هاي هم سو با طرز فكرشان وا داشته بود ، دگر بار به عكس العمل واداشت بطوري كه انگار اين خوشحالي ها شده است نوعي اعتراض خاموش !
درباره فيلمي كه به نظر نگارنده يكي از كامل ترين فيلم هاي ساخته شده تاريخ سينماي ايران است بحث هاي زيادي شده فيلمي كه تعريف جامعي از هنر را ميان عام و خاص به اشتراك گذارده ،خواص لايه هاي پنهان اش و عوام روايت داستاني زيبايش را جذب شده اند واينكه در ميان هر دو نوع مخاطب ،بيننده در بخش هايي از داستان، با شخصيت هاي فيلم ،همذات پنداري مي كند و به نوعي خود را مانند شخصيت هاي آن قضاوت مي كند.
اين فيلم در زمان اكرانش هر كسي را كه از سينما خارج مي شد با ده ها سوال بي پاسخ از خود و شرايط نابسامان جامعه اش بدرقه مي كرد و عده اي را به واكنش، چرا دوباره ميان مردم اينقدر خوشحالي بپا كرده ،اين خوشحالي ها بي شك محدود به كسب يك جايزه ارزشمند نيست (كه شايد جوايز مهمتري هم باشد كه اين فيلم هنوز كسب نكرده است ) بلكه واكنشي است از محدوديت هايي كه نسل هايي از طبقات فكري ،جامعه خود را همراه فيلم نموده اند، برخي ذوق زده و در حال اسطوره سازي اند چون حتي جرات دفاع از حقوق اوليه خودشان را هم ندارند و هميشه دنبال دست آويزي مي گردند تا با موج آن حركت كرده و ديده نشوند،عده اي هميشه تخريب چي، به تخريب پرداخته اند و از ارزش هاي فيلم هم چشم پوشيده و به تحقير فيلمساز پرداخته اند.
در ميان مسولان سينمايي هم تلاشي براي جلوگيري از حساسيت هاي بيشتر، نمايان است كه ناراحتي هايشان را از موفقيت هاي اين فيلم بخصوص، با لبخند هاي مصنوعي و عنوان "مهم نام ايران است كه برافراشته مي شود " آشكارا پنهان مي كنند. انگار همه از شدت ناراحتي است كه خوشحالند....
اما براستي چه كساني خيلي ساده از اين جايزه تنها براي خود فيلم خوشحالند؟ بيشترين كس به نظرم خود اصغر فرهادي است و عوامل فيلم اش كه دغدغه و حرف شان را با زحمت هايي كه براي ساخت فيلم كشيده اند ، زده اند و هنگام ساخت آن به تنها چيزي كه شايد نمي انديشيدند جايزه هاي جهاني اين فيلم بوده ،حتي جايزه پيش رو،اسكار!

از جمله ي تغييرات ، تغييريه كه هر كسي مي تونه توي رفتار و حتي ديدگاهش نسبت به هستي بده ، چه برسه به كردار و گفتار هاي جزيي( البته اگه هر كس خودش اينو بخواد ) و اين بخشي از كمال گرايي انسانهاست اما موضوع بحث من نيست.
در سفر چند روزه ام به تهران با مادرم كه ما" بانو جون "خطابشون مي كنيم و بخاطر ما رنج سفر رو بجون خريده بودن و از مشهد به تهران اومده بودن ، داشتيم از محاسن رفتاري ژاپني ها صحبت مي كرديم كه مادرم در باره اون بحث گفتن "چه رفتار خوبي دارن پس منم از همين الان قول مي دم كه اين رفتار اونا رو دنبال كنم و..." اين تصميم و قولش برام خيلي جالب بود و مدتي هم هست كه به اون فكر مي كنم .
بسياري از بزرگتر هاي سنتي تر ما يا حتي شايد خود ما ها كه در مرز گذر از جواني هستيم تغير رفتار رو براحتي نمي پذيريم و براي خودمون سخت ميدونيمش اما بانو جون ما با وجود داشتن نوه ي دانشجو ي در صورتي كه آنقدر ها هم سني ندارن سال گذشته ثابت كردن كه وقتي مي خوان كاري رو انجام بدن ،خوب پيگيريش ميكنن، اون هم گرفتن گواهي نامه شون بود كه پس از ممارست وحمايت و تشويق هاي پدرگرامي مان به نتيجه رساندند.. بعد هم ماشيني برايشان محيا كردن وحالا هم بانوجون شده اند يه راننده حرفه اي كه ما كنار دستشون مي شينيم و لذت مي بريم. بانوجون ما كه هميشه همراهي پدرمان راداشته اند خصوصا در دهه اخير زندگي مشترك چهل ساله شان، تازگي شروع كرده اند به آموختن هاي بيشتر و حالا پا به دنياي مجازي نيز گذاشته اند و با اينكه چند ماهي از آشنايشان با اينترنت نمي گذرد به تنهايي موفق به تماس هاي اينترنتي مي شوند و ايملي دارند كه روزانه چكش مي كنند ، مطالبي را هم سرچ(جستجو) مي كنند...
اين از آن جهت مهم است كه ايشان هنوز حروف انگليسي را كمتر آشنايند ولي همراه با نوه ها وفرزندانشان سعي در بروزنگه داشتن خودشان دارند و اين خود آموختني است بي نظير..كه من ازايشان مي آموزم. آرزوي سربلندي و سلامتي ميكنم براي همه كساني كه آموختن را همراه هميشگيشان كرده اند و تشكراز آموزندگانشان.

زماني كه الهي قمشه اي هنوز آنقدر ها شناخته شده نبود و تعداد شبكه هاي ما هم تازه به عدد 4 رسيده بود جذب صحبت هاي ساده و روان مردي شدم كه در همان شبكه تازه تاسيس 4 صحبت هايي مي كرد با مثال هاي فراوان و آميخته به طنز و مثل و ميان كلامش جملاتي به زبانهاي مختلف داشت كه رفرنس هر كدام منابعي بودند از فرهنگ ،تاريخ و ادبيات ايران و جهان . او براحتي سخن حافظ و شكسپير رو بهم و قرآن و نهج البلاغه رو به شاهكار هاي ادبي متصل مي كرد.
قمشه اي مانند پرنده اي خوش آواز از اين شاخه به اون شاخه مي پريد اما ميان كلامش مخاطب عام و خاص را به فكر كردن وا مي داشت چيزي كه باعث مي شد برخي از صحبت هاي بعدي اش را به دقت نشنوي و بار ديگر چيز هاي جديدي را دريابي براي من و در اون زمان كه سال هاي هفتاد و پنج- شش بود (اگه اشتباه نكنم )قمشه اي با چند جمله مسير زندگي منو تغيير داد هر چند امروزه خيلي ها از جمله دوستان روشنفكر و يا يا شبه روشنفكر خودم ، قمشه اي رو به تكرار و زياده گويي متهم مي كنن و كسي كه ازون تعريف كنه رو هم جزو عوام مي دونن اما من با افتخار به اين آدم احترام مي ذارم چون معني آدم بودن و چطور آموختن رو با كلامي ساده به من جوان خام اون موقع فهموند و جالبه كه الان هم(كه خامي ام شايد كمتر شده باشه) اگه صحبتي ازش بشنوم باز هم نكات ريزي را از كلامش مي شنوم كه قبلا نشنيده بودم و مهمتر از همه اينكه صحبت هاي الهي قمشه اي آدم رو ديوانه وار تشنه ي مطالعاتي مي كنه كه تا حالا نكرده ...
اما چرا ياد الهي قمشه اي افتادم يكي بخاطر اداي ديني كه هميشه نسبت بهش داشتم اما فرصت گفتنش نبوده و دوم مطلبي كه مي خواستم بنويسم به جمله اي از ايشان بر مي گرده كه در مطلب بعدي به اون خواهم پرداخت و اين پست شد مقدمه اي براي اون...

اما انگار كه دولت هم از اين اتفاق بدش نمي آيد و از اينكه سيل عظيمي از ايرانيان كشور را ترك كنند استقبال هم ميكنه حتي اگر اين عده قصد بازگشت هم نداشته باشند(اين را كه دولت استقبال ميكنه از اظهارنظر يك مقام عالي رتبه در وزارت علوم كه در جايي خوندم دريافتم) اما من فكر ميكنم كه اين نگاه اشتباهه و چون بسياري از مردم ايران از شرايط اوليه زندگي و آسايش نسبي بي خبرند اعتراض كمتري هم به شرايط اكنونشان دارند(البته بخشي از مردم مطلع هستند كه سازگارند اما منظور من اكثريت ناآگاهه) و وقتي روز بروز اين آگاهي بيشتر بشه مطالبه نيز بهمون نسبت از دولت بالاتر ميره و اين سيل رفتن به نوعي كم شدن خواسته ها كه نيست اتفاقا تبليغي است براي مطالبات بيشتر.
حتي در بخش هميشه سازگار جامعه كه معمولا با هر شرايطي خودشون رو وفق مي دهند ،كه اين بخش از جامعه در دهه هاي اخير بيشر مطالباتشان شخصي و خانوادگي بوده تا مطالبات اجتماعي كه خواسته هاي همه را دربر داشته باشد و براي اثبات اين ادعا لازم است كمي به دوروبري هاي خودمان نگاه كنيم تا ببينيم چطور فكر و چطوررفتار مي كنند.





